ميشد. ايوان ارزنجاني (سيزدهم ـ 2) بهكار مشابهي پرداخت، چون رسالهٴ توما در باب شعاير ديني را به ارمني ترجمه كرد. اصل آن در سال 1316 يا پس از آن به كيليكيه فرستاده شده بود. او، علاوه بر آن، رسالههايي هم در باب موضوعات ديني و اخلاقي نوشت. ايوان اصالتاً يك متكلم بود.
انديشهٴ ناب ارمني (در برابر لاتينيگرايي) در آغاز قرن بهوسيلهٴ يكي از اعضاي خانوادهٴ معروف اُربليان، به نام استپان اُربليان (سيزدهم ـ 2) عرضه شد و او در وهلهٴ اول مورخ بود، ولي در سال 1302 يك رسالهٴ ديني در دفاع از كليساي ارمني در برابر كليساي كاتوليك نوشت.
يهود
تعداد علماي يهودي خيلي كمتر از مسيحيان است، با اين همه، يهوديان درميان اصحاب اديان، دومين گروه را تشكيل ميدهند و مسلمانان پس از آنها بيشترين تعداد را دارند. اگر توجه كنيم كه يهوديان غربي محدود به جنوب فرانسه، اسپانيا و ايتاليا بودند و در معرض انواع محدوديتها، توهينها و آزارها قرار داشتند، وضع آنان اعتبار بيشتري پيدا ميكند. عليرغم اين موانع هولناك، آنان به فعاليت معنوي و كار خلاق خود ادامه دادند، فعاليتي كه با ايمان مذهبي و عشق به حكمت و معرفت تقويت ميشد. اكنون به ترتيب يهوديان جنوب فرانسه، اسپانيا، ايتاليا و كشورهاي شرقي را مورد توجه قرار ميدهيم.
1. جنوب فرانسه. يهوديان جنوب فرانسه نه تنها به آموزشهاي رباني، بلكه به فلسفه هم توجه زيادي داشتند. بسياريشان داراي بينش كاملاً آزادمنشانهاي بودند. نخست به سه گروه آزادانديشتر و در خاتمه به يك گروه كوچك محافظه كار خواهيم پرداخت.
رهبري گروه آزادانديش را دو تن بازماندگان سدهٴ پيشين برعهده داشتند، يعقوب بن ماهر بن تبون رياضيدان (سيزدهم ـ 2)، كه با شور خاصي از هواداران ابن ميمون پشتيباني ميكرد و يهوديان مونپليه را در آن جهت سروسامان داد؛ و لاوي بن ابراهيم بن حييم (سيزدهم ـ 2) كه دست كم تا سال 1315 زنده بود؛ البته يكي از دو دايرةالمعارفش را به نام ليويت هن (بدرقهٴ زيبايي) همان سال در آرل مجدداً به طور مفصل تحرير كرد. اين كتاب از علوم دنيوي و همچنين از الاهيات، مابعدالطبيعه و از پيشگويي بحث ميكند. لاوي رهبر آزادانديشان زمان خودش در لانگدوك و پرونس بود. علايق فلسفي يهوديان آن عصر اغلب به صورت ترجمهٴ آثار عربي تجلي ميكند، چون آنان اهميت بنيادي اين آثار را دريافته بودند و معلومات كافي در زبان عربي، با گذشت زمان بيش از پيش در ميان آنان كمياب ميشد.
متنهاي فلسفي، كه توجه اغلبشان را جلب ميكرد، شرحهاي ابن رشد بر آثار افلاطون و ارسطو و
تهافةالتهافة او و سپس آثار اسكندر افروديسي، فارابي و ابنسينا بود. مهمترين